.
.
کنار ترد شاخه ای تنها و در سرما تکیده
که بال های پرستوی سال ها رفته را
در خاطراتش زنده نگه داشته بود
روی دیوار نیمه ریخته ای
که داشت در حسرت سنگ نمای خانه ی روبرو
جان به جان آفرین تسلیم میکرد
هنوز مشخصا نوشته بود :
((لعنت بر پـــــدر و مـــــادر ))
و من گیر کرده ام که چرا هیچ با پدر و مادری پیدا نمی شود
تا این دیوار را تماما خراب کند
.
.




