.
شب
با غروب قرص طلا گون آسمان
بعد از هزار تابش و تطهیر بی امان
شب
با طلوع ماه ، آن نازنین نگاه
آغاز می شود
شب
در حصار خانه ی تاریک گفت و گو
در هم همای بیوه زنان پر آرزو
احساس می شود
در لحظه ای که قامت شب بو خجسته است
در عطر بی شمار پر از سایه های تار
جایی که سینه از تپش زار
خسته است
آوار می شود
شب
در صدای خواندن مرغان شب نشین
از بیم دشمنان فراوان در کمین
در لرزش صدای فریبنده
گاه ِ فتح
در لغزش دو سرسره ی آب روی سطح
سرسام می شود
شب در غزل ، قصیده ، در آواز
جایی میان ختم و آغاز
جایی که گریه سود ندارد
جایی که تار در تپش اوج
احساس شوق پود ندارد
جایی کنار خنده ی بی رنگ
یا در ورای خاطره ای گنگ
افسار می گزد
شب با فروشدن بغض در گلو
با انکسار قطره ی اشکی به صورتت
در سرخی دو گونه ی آتشفشان صفت
پرواز می کند
شب در سمند سرکش و جادویی شراب
شب
با شروع گرمی سرشار مهر خواب
با ناله و تبسم بالش به شوق سر
از هوش میرود
در عالمی دگر
از فرط اشتیاق و تلاطم
در آرزوی لحظه ی شیرین بودنی
ار انهدام بغض غم انگیز یک وجود
شب
با طلوع چشم تو در خواب
بیدار می شود
Advertisement

وای……… عالی….. دوسش داشتم بدون هیچ نقدی
دوسش داشتم….. بدون هیچ نقدی
MerC az to HEssam jaaan ,
man hamishe neveshtehaato mikhooam o vaghean dooost daram !
Hemayat agha jan ,
elina
شب با طلوع ماه ،آن نازنین نگاه
.
.
……محسورت میکند این شعر
والبته منظور ، مسحور شدن بود
.
ماه ، جنون تبلیغ می کند
دل
از کسی که آزارم بده
..
جایی که اذیتم کنه
رها می کنم
وقتی فیلتر شد
دل ازش کندم
.
.
رها
http://mmalihe.blogfa.com
شاید بعد از مدتها یه خونه جدید
روزگار به کامت