این داغ بین که بر دل خونیــــن نهاده ایم

.

از بس به قصه های فلک گوش داده ایم

همراز ماه و غمخور درد ستاره ایم

هر شب

کسی به خانه ی ما نور می دمد

آری

تونیستی، به خیال اوفتاده ایم

دریای آتش است که از دیده میچکد

از آب روی رفته دگر دل گشاده ایم

ما را

به خشکسال وصل تو بنشاند

روزگار

این شوره زار را

چه سبب آب داده ایم؟؟

هر روز نقش تازه و هر روز رنگ نو

باور کنیم

بس که به دل صاف و ساده ایم

بر ما

بسی ملالِ کمانت

کشیده اند

ما درد ناطقیم

ز بیداد زاده ایم

باز این سراب شعرک منظوم دیده شد

از بس تو نیستی

به خیال

اوفتاده

ایم 

.

.

Advertisement
Published in: on July 4, 2011 at 10:40 am  Comments (2)  

The URI to TrackBack this entry is: http://hesamedin.wordpress.com/2011/07/04/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%af%d8%a7%d8%ba-%d8%a8%db%8c%d9%86-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d9%84-%d8%ae%d9%88%d9%86%db%8c%d9%80%d9%80%d9%80%d9%80%d9%86-%d9%86%d9%87%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%85/trackback/

RSS feed for comments on this post.

2 CommentsLeave a comment

  1. از بس تو نیستی …..
    .
    .
    این قسمتشو خیلی دوست دارم

  2. ما درد ناطقیم
    ز بیداد زاده ایم
    .
    .
    حیف من که امکانات نداشتم ولی جای کامنت های بقیه هم خیلی خالیه !!!!!


Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Connecting to %s

Follow

Get every new post delivered to your Inbox.