ز فلک، فتــــــــاد تشتم

دلم گرفته از این شهر
این بلاد غریب
از این حصار گرفته
از این شکاف عجیب
از اینکه مردم اینجا دچار اهمال اند
به حال کودک بی جان
به حال غنچه ی سیب
از این که جای گله نیست زین شکیب خراب
که گل به مویه به کنجیست. از خراب شکیب
از این که سرب چنان شیر مادر است حلال
و سیل دود نفس کش فقط تو راست نصیب
از عمر صف شده از کودکان آواره
از این پیاده روی مملو از بساط رغیب
از این که روزی و نان نیست هم به حد نصاب
ولی دروغ و ریا را بود هزار ضریب
از این که جرم و جنایت نشسته اند فراز
صفا و صدق و محبت
در انزوای نشیب
بخوان خروسک من
ناله کن که شب تار است
سحر
سروده ی منظوم
آشناست ، قریب

Advertisement
Published in: on August 16, 2011 at 9:32 pm  Comments (4)  

The URI to TrackBack this entry is: http://hesamedin.wordpress.com/2011/08/16/%d8%b2-%d9%81%d9%84%da%a9%d8%8c-%d9%81%d8%aa%d9%80%d9%80%d9%80%d9%80%d9%80%d9%80%d9%80%d9%80%d8%a7%d8%af-%d8%aa%d8%b4%d8%aa%d9%85/trackback/

RSS feed for comments on this post.

4 CommentsLeave a comment

  1. سرب چنان شیر مادر است حلال

  2. این شعرت شاهکار بود منظوم ! بی نهایت دوستش داشتم
    مرسی

  3. کی می رسد باران؟

  4. دلم گرفته منظوم …


Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Connecting to %s

Follow

Get every new post delivered to your Inbox.